پسرک عزیزک من، چپ و راست من را در آغوش میگیرد.
فشار میدهد و یک بوسه پر از تف به صورتم میزند. دست دستی یاد گرفته است. با
مشت های گره کرده دست میزند. ذوق کردنش هم جدید است. از پله ها که پایین
میروم صدای ذوقش بلند میشود. عصرها هم که از سر کار خانه میروم وقتی بغلش
میکنم همینطور است. شب ها گریه زیاد میکند. اکثرا کنار من میخوابد. تمام
بدنم خواب رفته است. نگاهش میکنم. لذت میبرم.
No comments:
Post a Comment