پسر عزیزم یک ساله شد. بهش میگویم نو مور مانکی دستش را با انگشت اشاره
بالا رفته تکان میدهد. میگویم تولد تولد شروع به دست زدن میکند. میگویم
جوجو ها چی میگن. میگوید ععععععَعَ. میگویم اردک چی میگه به من خیره میشود
ونگاه دهانم میکند. بعد که میگویم کوَک کوَک میخندد. دم خواب برایش
داستان میخوانم میگویم اسب آبی زبان دارد بعد زبانم را نشان میدهم. دست
میبرد به سمت زبانم و با مسخرگی میخندد. دندانهای اسب آبی را نشان میدهم
بعد دندانهای خودم. سعی میکند با احتیاط دست بزند. میگویم پخ. از خنده ضعف
میکند. زیباترین دقایق را تجربه میکنم.
No comments:
Post a Comment