عشق دل من دیروز سرما خورده. امروز مهد نرفت. خانه ماند پیش مادربزرگش. دلم
برایش لک زده. این مدت که مهد میرود تندتند غذایم را میخورم و میروم
یواشکی نگاهش میکنم. دیگر این کار برای چک کردن وضعیتش نیست. برای دل خودم
است که برایش لک میزند. میروم و از پشت در یواشکی نگاهش میکنم. آرزویم این
است که یک لحظه بروم تو. محکم بغلش کنم و فشارش دهم. حیف که این کار او را
بیتاب میکند و دیگر برایش جدا شدن دوباره سخت خواهد بود. من میخواهم نیم
وقت کار کنم. واقعا میخواهم. باید صبر کنم اوضاع استخدامم قطعی تر شود
No comments:
Post a Comment